Ying Yang and mathematics

Dr Nasser Tabesh

 
WELCOME TO   SYSTEMIC-INFECTIONS.COM
خانه
طب سنتی چین
سرما بیماری ها را بر می انگیزد
کدام عفونتی را تاب مقاومت میباشد
فرمولی که انسان را زیبا میسازد
بیماری های مزمن و صعب العلاج
انفجار بمب در اتاق عمل
اعتیاد و طب سوزنی
تماس با دکتر ناصر تابش
تنظیمات بدن

مختصری در باره طب سوزنی

عوارض اعمال جراحی عمومی

سوالات برد تخصصی طب سوزنی

E - Mail
NA.TABESH@YMAIL.COM
TEL                        تلفن مطب

+98-613-2231272


 

آمار سایت

 
 
نام
 ایمیل شما
آدرس

نظر خود را درباره ما بنویسید

 
پیوند ها  

 

tebesuzani

 

surgical-complications

 
 

Systemic-Infections

Ying Yang and mathematics
   Nasser Tabesh  MD  DTCM

 YanYin=1

 Yan=1/Yin



Acupunture is an important constituent part of Traditional Chinese Medicine.By punturing certaine part of the body ( point ) with a metallic needle.Chinese doctors may regulate the abnormal wax and wane of visceral function,and correct the derangement of qi and blood.

Moxibustion is carried out by cauterizing a certain superficial part of the body with moxa cones or rolls to activate qi and blood and to eliminate pathogenic cold and damp.

Genrally,it is used to prevent disease and improve ones health.The rational of moxibustion is the same as that of acupunture,although its manipulation is different from that of the latter.Acupunture and moxbustion are often adopted conjoinedly in clinical practice,and that is why they are also called as one name,acupunture  moxibustion,or simply acupunture.



I am grateful to have the opportunity to write autobiography and share my personal experience of Traditional Chinese Medicine and acupunture.

As a practising general surgen in Tehran ,I began my study of chinese medicine in 2000 at the International college of Traditional Chinese Medicine of Vancouver in Canada.

It was my original intention to learn how to performance anesthesia as an adgunct to my surgical practice ,but I soon became aware that TCM provided a way of viewing life and human body which was totally different from the one I had received in medical school some 22 years before.

The acupuncture program in North America consisted of some 1000 of didactic hours and hundreds of additional hours in home assignments and clinical applications. It prepared the doctor with a full and complete knowledge of the academics, philosophies, procedures and techniques of acupuncture. The doctors who graduated from the program (90% were DCs and the rest were MDs) passed a comprehensive written examination and became the certified practitioners of acupuncture in the United States and Canada.

 

For four years I practised both acupunture and chinese herbollogy.I then became so involved with chinese medicine that I gave up the surgery.It is most beneficial to have knowledge of this ancient system of healing for it provides an alternative approach to the promotion of health and to the treatment of those disease processes which do not respond well to western medicine.


Parts of WAR SURGEONS

 کلیپ فیلم انفجار در اتاق عمل


برای اطلاعات بیشتر از سایت زیر دیدن فرمایید


 طب سوزنی زمانی  در درمان بیماریهای

 مزمن , صعب العلاج , مقاوم بدرمان و گاهی لاعلاج


درمان از روی مقالات فوق از فرمولهای نقاط طب سوزنی و تجویز فرمولهای دارویی گیاهی هیچیک برای استفاده اشخاص غیر پزشک مجاز نمی باشد . بلکه پزشگانی هم که دوره های مخصوص هربولوژی و طب سوزنی چین را گذرانده و مدرک مورد تأیید آموزش عالی کشور ایران را دارند نیز تنها می توانند به تئوریها و جنبه علمی آنها توجه نمایند.

تجویز نقاط آکوپنگچر و فرمول داروهای گیاهی سرخود بدون دانش کافی و تجربه با حدس و گمان هیچ مسئولیتی را متوجه نویسنده نمی کند.


Cold induced diseases

سرما بیماری های را بر می انگیزد


فرمولی که انسان را زیبا میسازد


 کدام عفونتی را تاب مقاومت می باشد

Systemic Infections


 دکتر ناصر تابش

 متخصص جراحی عمومی و متخصص  درمان بیماریهای مزمن و صعب العلاج فارغ التحصیل دوره چهار ساله طب سوزنی وگیاهی چین از کالج بین المللی ونکوور بریتیش کلمبیا

آدرس اهواز خیابان نادری مجتمع بزرگ پزشکی نادری طبقه پنجم واحد ۱۳۲

تلفن : ۲۲۳۱۲۷۲ - ۰۶۱۱

ساعت تماس ۴.۳۰ الی ۸ شب

 

 بسمه تعالي

 

 

 

ناصر تابش  در سال 1323 در شهر اصفهان متولد شد و در سال 1342 در حاليكه هنوز ديپلم خود را نگرفته بود به ارتش پيوست . تابش در اوائل خدمت ، بلافاصله ديپلم خود را گرفت و خود را آماده ورود به دانشگاه كرد . در سال 1347 به دانشكده پزشكي راه پيدا كرد ، و در سال 1354 با عنوان دكتراي پزشكي فارغ التحصيل گرديد . وي در جلسه اي كه به منظور تعيين محل خدمت برگزار شد ، طي مسابقه اي به بهترين شهر ايران برنده گرديد . در پايان جلسه چون هيچكس حاضر نشد به دورترين نقطه نيروهوائي برود از حق خود گذشت و به بندر جاسك كه ايستگاه رادار نيرو هوائي بود اعزام گشت . بعد از چند سال خدمت در آن ناحيه دور افتاده ، به پايگاه هوائي اصفهان منتقل گرديد . و سپس در امتحانات تخصصي پزشكي شركت و قبول گرديد . شروع دوره تخصصي  ، با برافروختن آتش جنگ تحميلي مصادف گرديد . پس از 4 سال به عنوان متخصص جراحي عمومي ، به بهداري نيروي هوائي مراجعه كرد . رئيس وقت بهداري نيروي هوائي در آن زمان به او گفت : فقط يك پست براي تو داريم آنهم كربلاي ايران . تابش منظور رئيس بهداري را متوجه نشد ، ولي در مآموريت محل خدمت وي ، پايگاه هوائي دزفول قيد شده بود .  به دزفول رفت  . آنچه به وي واگذار گرديده بود ، حد مرزي عبد الخان تا 30 كيلومتري خرم آباد . و آنچه به عنوان حوادث جنگي منطقه به وي واگذار شده بود ، سه شهر دزفول ، انديمشك و شوش بود . تابش مي گويد در منطقه شمال خوزستان هيچ دكتر جراح نبود و هرچه از قبل بود ، به شهرهاي امن ديگر مهاجرت كرده بودند . حتي اعمال جراحي اورژانس مردم شهرها به گردن من بود . در اين ميان اعمال جراحي الكتيو و اورژانس تيپ نيروي زميني ، و واحدهاي پليس و ژاندارمري وسپاه پاسداران و خانواده آنها در زمينه كار او بود .

وقتي شهرها مورد هجوم و بمباران دشمن قرار مي گرفت ، همه مجروحين  به بيمارستان پايگاه هوايي آورده مي شد . تابش در خاطرات خود مي گويد : در بمباران هفت تپه و كارخانه قند ، صدها خانواده فرزندان مجروح خود را روي دست و با پاي برهنه گريان و نالان بدون اينكه به اورژانس ببرند ، به اتاق عمل هجوم آوردند . در يك صحنه ، خانواده ها فرزندان مجروح خود را به داخل اتاق عمل پرتاب مي كردند . و صحنه هاي رقت باري را بوجود مي آوردند . اشاره به اينكه ، صدها مجروح جنگي در اين بيمارستان و توسط وي تحت عمل جراحي قرار گرفتند . و امروز هيچ نشاني از اسامي بعضي از اين مجروحين در دفاتر اتاق عمل و بخش به ثبت نرسيده . وقتي علت پرسيده مي شود ، جواب اين است : شدت كار و درگيري پانزده تكنسين اتاق عمل ، وتنها جراح منطقه ، نه تنها اجازة ثبت نام يا نوع درمان كه براي آنها انجام شده ، نمي داد بلكه ساعت ها اعمال جراحي به جراح اجازه استراحت يا غذا خوردن نمي داد . درطي يكي از حملات شدت و بحران در اين بيمارستان به حدي بالا گرفت كه دكتر تابش همزمان دو بيمار را روي دو تخت عمل جراحي عمل كرد . روزهاي بحراني كه در حين اوج حملات خود بيمارستان نيز ، مورد تهاجم قرار مي گرفت . من به چشم خود ، شبي تيره وتار ونحس را ديدم كه تابش در حين عمل جراحي ، ناگهان بيمارستان هدف بمباران قرار گرفت  . و بلندگو در حاليكه اعلام ميكرد ، كه پرسنل بيمارستان به سنگر گروهي بروند ، و عده اي از پرسنل به آنجا رفتند . ولي تابش و آقاي معمارپور و خانم بنياديان و متخصص بيهوشي و تكنسين بيهوشي آقاي آهوئي و آقاي بهرامي ، به سنگر نرفتند . زيرا رها كردن بيمار در آن وضعيت غير قابل امكان بود . از قول آقاي معمارپور ، سرپرست اتاق عمل نقل شده : چگونه مي توان به انجام اعمال جراحي ادامه داد در حاليكه ، شيشه ها يكي پس از ديگري فرو ميريزند و بمب و موشك در اطراف بيمارستان منفجر مي شوند ودر مورد ديگر از قول يك مجروح جنگي كه مي گفت وقتي مرا به روي تخت اتاق عمل خواباندن ، شدت انفجار و درگيري در اطراف بيمارستان وصداي وحشتناك دو ضد هوائي در نزديك ما  به حدي بود كه آنجا را مكان امني ندانسته و در حاليكه شيشه چست تيوپ و سوند ادراري به وي وصل بود بطور سينه خيز از اتاق عمل فرار كردم . زيرا من در خطوط جلو كه بودم ، حداقل در سنگر بودم .

وضعيت اسفبار بيمارستان هوائي دزفول در ساعات خاموشي ، داستاني ناگفتني دارد . كاري چنين سخت و بغرنج در شرايطي چنين هراسناك . درواقع كار زماني شروع مي شد كه همه در سنگر قرار مي گرفتند . و تنها بيمارستان و پرسنل آن بودند كه در فضائي آكنده از ترس و اضطراب بايد بكار ادامه مي داد . اما شرح آنچه گذشت و از خاطره ها رفت تنها در نزد پروردگار جهانها مي ماند . حتي ما خود بياد نداريم كه چه گذشت و چه ايثارهائي انجام شد . تا بدانجا كه از شخص غير مسئولي شنيديم  كه گفته بود : بيمارستان هوائي دزفول براي پايگاه دردسر ساز شده. اما شرح آنچه را كه بايد گفت اين است كه از دهها لشكر سپاه ، بسيج و ارتش حتي مجهزترين آنها كه لشكر محمد رسول ا... (ص) بود ، وقتي به منطقه مي آمدند هرنوع امكاناتي داشتند بجز جراح . و مشكل همين جا بود .

سالهاي بحران سپري مي شد تا 1365 كه يك سرباز بسيجي مورد اصابت يك بمبلت از بمب خوشه اي قرار گرفت . سرتيز بمبلت ، يعني حبه اي از بمب اصلي كه خود بمبي كوچك بود ، كمربيمار را دريده و در داخل عضلات نرم باسن و ران مسكن گزيده بود . سپس عضلات و نسوج نرم آنرا كاملا پوشانيده بود . اين بيمار ، به بيمارستان شهر دزفول ( افشار ) كه اتفاقا در آن شب چند دكتر اعزامي در آنجا حضور داشتند ، فرستاده شده بود . آنچه در داخل ران بيمار قرار گرفته بود ، جسمي فلزي و سپس پوكه خالي ضدهوائي تصور شده بود . اما وقتي سروان پناهي و آسيستان شجاع وي ، كه يك همافر در آن زمان بود  و جزء تيم خنثي كننده بمب  و مواد منفجره بودند ، عكس ها را ديدند با وحشت فريادي كشيدند . و جسم موجود در ران بيمار را بمب خوشه اي حتي شماره و نوع آنرا تشخيص دادند . وقتي معلوم شد اين جسم يك بمب عمل نكرده مي باشد ، وضعيت بگونه اي ديگر تغيير كرد . بيمارستان تخليه گرديد . صدها بيمار به خيابانها كشيده شدند . همه از مجروح دوري جستند . وبا بلندگوي دستي كوچكي ، از دور با وي صحبت ميكردند . جراحان اعزامي هريك رنگ پريده به ديگري توصيه ميكرد كه در حين عمل چه اقداماتي را انجام دهد . ولي حاضر نبودند خود پيش قدم شوند . بحث برسراينكه ارتوپدها بايد عمل راشروع كنند ، با متخصصين جراحي عمومي در گرفت . هريك ديگري را براي اين عمل سهمگين ، كانديد ميكرد . بعد از چهارساعت مشاوره و بحث و جدل ، به اين نتيجه رسيدند كه به علت خطرناك بودن اين عمل و نبود امكانات كافي ، بهتر است بيمار را با هواپيماي سي 130 به تهران اعزام كنند . هواپيما حاضر شد و خلبان و كمك خلبان و مهندس پرواز به بيمارستان آمدند . اما وقتي از محموله اي كه بايد به تهران ببرند  مطلع گشتند ، عرض كردند وظيفه ما بردن بار و مسافر مي باشد و ماطبق قوانين خود مجاز به حمل ، مواد منفجره و اصولا مسافر خطرناك نيستيم . مجددا بحث و مجادله بين جراحان اعزامي در گرفت . متخصص بيهوشي اعزامي شرح ماجرائي را نظير اين مورد ، در جنگ دوم جهاني در روسيه شوروي براي ديگران تعريف كرد . كه چگونه در حين عمل بمب منفجرو اتاق عمل به هوا رفت و جراحان به همراه تكنسين ها كشته شدند . تعريف اين داستان باعث گرديد كه به يكباره همگي از انجام اين عمل سرباز زنند . دراين لحظه يكي از جراحان اعزامي گفت : براي اين عمل بايد جراح نظامي بيايد . پس از چنين پيشنهادي ، دكتر تابش را احضار كردند . دكترتابش با آمدن خود ، بدون تامل آماده عمل شد . او لباسهاي اتاق عمل را پوشيد و باشجاعت هرچه تمامتر ، به اتاق عمل رفت . اما در اينجا مشكلي بزرگتر نمودارشد . چه كسي بايد با دكتر دست بشويد و در عمل او را همراهي كند ؟  واقعيت آن بود كه هيچكس حاضرنبود ، در اين عمل خطرناك پيشقدم شده و دست بشويد . واصولا اعمال جراحي توسط خود دكتر بدون دستيار مقدور نيست . بدين ترتيب دوباره جو بلاتكليفي بر بيمارستان كه اينك در حدود دوهزار نفر در اطراف و داخل هستند ، سايه افكند .

از اينجا به بعد را از زبان بهمن بلنده آسيستان آقاي دكتر تابش نقل مي كنيم : بهمن ميگفت من در آن شب از ماجرا اطلاع نداشتم اما در ساعت حدود 10 شب با خانه آقاي دكتر جهت مشاوره پزشكي تماس گرفتم ، كه خانم دكتر تابش گفتند : ايشان جهت عمل جراحي مجروحي كه نارنجك در رانش فرو رفته است به بيمارستان افشار دزفول رفته است . بهمن مي گويد زماني آنجا رسيدم كه بحث و درگيري برسر آن بود كه چه كسي بايد با دكتر دست بشويد ؟ و چرا تكنسين اتاق عملي كه در آن شب كشيك بود ، از همكاري سرباز زد ؟

بهمن گفت : بعد از اينكه متوجه شدم دكتر تابش با عمل خطرناكي روبروست و كسي حاضر به ايثار نيست ، من حاضر به كمك و دستياري در اين عمل شدم . بالاخره مشكل براي ديگران حل شد و نفس راحتي كشيدند . رئيس بيمارستان وقت ( دكترايزدي ) دستورات لازم را صادر كردند . بيمارستان به جنب و جوش ولي توام با سكوتي معني دارو شايد انتظار يك تراژدي .

بيمار با احتياط بيهوش گرديد و متخصص بيهوشي كه يك پزشك اعزامي بود با صداي بلند به همه گي اعلام كرد كه چون بيماري قلبي دارد ، بيمار را به دستگاه بي هوشي ( مانيتور ) مي كند و خود بيرون از اتاق عمل مي ايستد . قرار براين گرديد كه چون خطر انفجار در كار است از دستگاه الكتروكوتر نيز بهره برداري نگردد . چون ممكن بود با كمترين ولتاژ ، چاشني فعال گردد . در آخرين لحظه شروع عمل ، سپاه پاسداران مستقر در منطقه ، خواست تا اين عمل تاريخي را با دوربين هاي خود به ثبت برساند .

سروان پناهي با دلسوزي مي گفت : چون افراد كانديد عمل مشخص گرديد ، براي محافظت آنها و اينكه نيروي هوائي  تعداد محدودي جراح دارد ، بهتر است مجهز به لباس ضد بمب گردند . ولحظه اي بعد لباسها آماده شد .

دكتر تابش كه تصور ميكرد كه لباسها ، همانند لباسهاي معمولي است . وقتي آنها را ديد و پوشيد ، از كار كردن با آنها صرف نظر كرد چون وزن هركدام 50 كيلو بود .

 

10 ، 9 ، 8 ، 7 ، 6 ، 5 ، 4 ، 3 ، 2 ، 1 ، صفر   up   ignation -- left عمل سهمگين شروع شد . صداي ماشين بيهوشي و تنفس هاي مقطع بيمار ، صداي عقربه هاي ساعت اتاق عمل ، صداي دوربين فيلمبرداري ، و نفس هائي كه پرسنل اندك اتاق عمل گاهي آنرا در سينه نگه مي داشتند ، زمان را به كندي به جلو مي بردند . سروان پناهي و آسيستان شجاع وي در پشت سر دكتر تابش  به زمين نشسته و پناه گرفته بودند . برش داده شد . ابزارهاي جراحي يكي پس از ديگري مورد استفاده قرار مي گرفتند . سعي براين بود كه ابزارهاي فلزي با جسم بمب تماس حاصل نكند . و يك بار كه صدائي بسيار اندك از استخوانگير شنيده شد ، به يكباره همگي برروي زمين دراز كشيدند . لحظه اي بعد عمل ادامه پيدا كرد . پس از نيم ساعت قسمتي از بمب نمايان شد ، بمبي كه سرو دم آن از پلاستيك شفاف و تيزي تشكيل شده بود . و هيبتي مرگبار داشت . با ابزار مخصوص از داخل نسوج آغشته بخون خارج شد . آسيستان سروان پناهي آنرا به دست گرفت و درحاليكه خون از آن ميچكيد ، پيچ انتهاي آنرا كه ماسوره بود بازو چاشني را خارج  كرد . و ناگهان همه اضطراب و نگراني از اتاق عمل و بيمارستان رخت بربست .همه خوشحال و ايثاررا كامل دانستند .

در سال 1371 درحاليكه دكتر تابش از خدمت نيروي هوائي بازنشست مي گرديد . كارگرداني به نام ، رحيم رحيم پور از اين حماسه فيلمي تحت عنوان انفجار در اتاق عمل تهيه كرد و اين فيلم از تلويزيون جمهوري اسلامي پخش گرديد .سپس فيلم به آلمان برده شد ودر دانشكده افسري مونيخ به نمايش گذاشته شد  .اگر چه اين فيلم توسط بنياد جانبازان تهيه شد ولي به سبب استفاده از اونيفورم نيروي هوائي تقريبا مي توان گفت اين فيلم در جهت اهداف نيروي هوائي بوده تا نيروهاي ديگر .  و اين حماسه در تاريخ نيروي هوائي جزو افتخارات جنگ دفاع مقدس قرار گرفت .

دكتر ناصر تابش مي گويد : اگر چه جنگ 8 سال طول كشيد ، اما براي وي 10 سال به ثبت رسيد  . گفته شده علت اينكه جنگ براي اين جراح 10 سال طول كشيده اين است كه پس از خاتمه جنگ ، تا دو سال مجروحيني را براي بيمارستان پايگاه هوائي مي آوردند كه روي مين مي رفتند .

  ركورد اعمال جراحي وي در طول جنگ تحميلي كه در دفاتر اتاق عمل به ثبت رسيده ، در حدود 18 هزار عمل جراحي مي باشد . بيشترين طول مدت جراحي وي يك مورد يازده ساعته بوده است . كه درطول اين عمل ، سه بار پرسنل اتاق عمل عوض شدند . و او همچنان به عمل ادامه مي داده است . مورد فوق وجود تركشي در پريكارد قلب يك بيمار بوده است . كه با هرضربان قلب ، بيمار درد احساس ميكرد . و ركورد متوسط اعمال جراحي وي روزانه شش عمل سنگين بود . متوسط آمار اعزام مجروحين به بيمارستان پايگاه هوائي هر دو هفته ، 90 مجروح جنگي بود . اعمال جراحي سبك مجروحين جنگي ، توسط تكنسين هاي اتاق عمل كه تحت نظر وي انجام داده مي شد . مانند چست تيوپ و خونريزي هاي سطحي . و اعمال جراحي وخيم وسنگين توسط خود او و سرپرست اتاق عمل آقاي معمارپور در بيمارستان هوائي و توسط بهمن بلنده در بيمارستانهاي شهر انجام مي شد . آقاي بهراميان تكنسين بيهوشي مي گفت : يك سال قبل از اينكه دكتر تابش فارغ التحصيل رشته جراحي عمومي شود ، او را در خطوط جلو در ايلام و بيمارستان نظام مافي شوش ماهيانه مي ديدم . همه جا در جنگ  حضور داشت . در جبهه ها عاشقانه مي گشت .

  

  بگفته همكاران وي ، شايد هيچ جراحي در طول تاريخ چنين ركورد بالائي براي اعمال جنگي نداشته . دكترناصرتابش در سال 1379 به كانادا رفت . و در آنجا تصميم به ادامه شغل خودگرفت . ولي مامورين اداره بهداري بريتيش كلمبيا از همكاري با وي سرباززدند . واو را نپذيرفتند . بعد از نمايش فيلم انفجار در اتاق عمل درشهر ونكوور كانادا و حادثه يازدهم سپتامبر ، اداره بهداري بريتيش كلمبيا متوجه حضور اين جراح باتجربه در كانادا شدند .  و به ايشان لقب war surgon  داده و حاضر به استخدام ايشان گرديد . ولي دير شده بود . زيرا اين درست در زماني بود كه وي در سال دوم دانشگاه UBC طب سوزنی چین بود.

 

در سال 1384 دكتر تابش به ايران مراجعت نمودند . و از تخصص دوم خود يعني طب سوزني جهت درمان بيماريهاي بغرنج ، استفاده جست .

دكترتابش مردي سخت كوش واراده اي قوي دارند . ايشان درسن 60 سالگي براي رشته دوم تخصص خود فارغ التحصيل گرديد .

 

عمل چهار ساعته جراحی که مرا پیر کرد

سال 1365 بود در یکی از روزهای تیرماه آنسال ساعت 8 صبح مرا به اورژانس بیمارستان پایگاه چهارم شکاری دزفول احضار کردند.یک مجروح جنگی جوان 24ساله بور و بلوند.

 در تمام طول جنگ تقریبا هر روز چنین مجروحینی داشتم شاید در آنروز این چندمین هزار عمل جراحی بود که انجام میدادم ولی موحش ترین آنها همین است که اینک شرح آنرا می‌نویسم.

 جوان مجروح در روی برانکارد در دریایی از خون غوطه میخورد سوراخی در قفسه صدری سمت چپ داشت که بشدت و تحت فشار پانسمان شده بود و تمام مجموعه چسب و پانسمان خیس خون شده بود.

 حداقل کار یک چست تیوب ( لوله ای که داخل قفسه صدری گذاشته میشود و سر لوله زیر آب شیشه قرار میگیرد برای ایجاد فشار منفی ) بود که در خطوط جلوی جبهه جنگ برای این بیمار گذاشته بودند ولی این چهارمین شیشه بود که از خون داشت پر میشد این بدان معنی است که دیگر نمیتوان بامید چست تیوب نشست و باز کردن قطعی است .

آنقدر وضع خراب بود که گفتم عکس نمی خواهم اگه قراره این عکس را من ببینم عکس رادیولوژی من نمیخوام گفتم دیگه وقت اینکارها نیست.

 مجروح جنگی را باتاق عمل بردند و با فشار خون 5 روی تخت اتاق عمل خواباندند و بیهوش کردند.

رفتم دست بشویم.... جراحان برای هر عملی 5 دقیقه باید دست بشویند با برس و بتادین سپس 5 دقیقه هم برای بستن ماسگ پوشیدن گان...لباس رسمی اتاق عمل...خشک کردن دستها پوشیدن دستکش و بستن گان توسط پرسنل اتاق عمل.

دکتر متخصص بیهوشی گفت فشار خون 5 بود داره میرود روی 4 یک کاری بکن فرصت دست شستن نیست.

تمام کارکنان بیمارستان هم ریخته بودند تو قسمت غیر استریل اتاق عمل که عاقبت کار را ببینند که این برای ما هم خوب نبود.

 درهمین پایین رفتن فشار خون است که کلیه ها کم کم از کار میافتد.

 صدای دکتر جمدار متخصص بیهوشی دوباره بلند شد یه کاری بکن فرصت دست شستن نیست.

 کت وشلوار و پیراهن سفید اونم چه لباسهای تنم بود از میهمانی دیشب.   

 

کت را بکناری انداختم و یک جفت دستکش دستم کرده و با یک ضربه چاقوی جراحی پوست و عضلات پکتورالیس ماژور و پکتورالیس مینور را بریده عضلات بین دنده ای را از هم دور کرده و توراکس را باز کردم که سیل خون چشمانم را تیر و تار کرده.

 اکارتور را که دنده ها را از هم دور میکرد بین محل دو دنده فیکس کرده و دسته آنرا میچرخانیدم تا دنده ها از هم دور شوند و فضای کافی برای دیدن وعمل پیدا کنم با تمامی این تلاش ها فضایی باندازه یک لیوان را توانستم فراهم کنم.

.میدان دید تنگ خونریزی شدید و اینکه در این گیر و دار ریه چپ با هرتنفس بیمار که البته تحت فشار ماشین بیهوشی بود و باد میشد و سد راه و دید و کار ما میشد و دوبار خالی از هوا میشد امان از من بریده بود آنقدر اینکار با سرعت انجام گرفت که در اثر کشش اکارتور صدای شکستن دنده بیمار آمد...مهم نیست باید زنده بماند.
ساکشن بکار افتاد با صدای چندش آور خون داخل توراکس را میمکید تا بشود محل خونریزی را دید.

 با از دست دادن چنین حجم عظیمی از خون از دو کیسه خون بسرعت بوی خون میدادن اصلا نمی شد محل خونریزی را پیدا کنم آره احتمالا شریان پولمونری چپ سوراخ یا پاره شده بود.

 با دست چپ رفتم تا ناف ریه شست و انگشت شماره 2را بهم فشرده.... در جراحی انگشتان شماره دارند شریان  پولمونری چپ را در کنترل گرفتم اما کجا ؟ 15 سانتیمتر در عمق حوضچه خونریزی با لمس البته نه با دید.

..چه زوری داشت این شریان کجا میتوان با این دید کم و این دریای خون کلامپ را وارد کرد و آنرا بست حالا در این معرکه شریان مامری اینترن هم بهمراه سه شریان های بین دنده ای اینترکستال خونریزی میکردند دست چپ که داشت بیحس می شد.

 تکنیسین ها ی جراحی ریه چپ را بکناری گرفته بودند ولی تحت فشار ماشین تنفس مصنوعی باد میشد اگر ریه را بکناری نمی کشیدند همین فضای کوچک وکور را هم نداشتم...در آن لحظه که هردو دستم گیر بود.....چرا انسان بیشتر از دو دست نداره دلم میخواست پرنده بودم و با نوک خود شریان مامری اینترن را میگرفتم و میبستم .
چرا اینطور بود؟

 ببینید اگر در جراحی لایه به لایه جلو بروی و وقت کافی داشته باشی عروق خونریزی دهنده را میبندی یا کلامپ میزنی یا با کوتر....میسوزانی ولی در این عمل که با سرعت برق تراکس باز شد چگونه میشه واگر چنین سرعتی نداشتیم بیمار از دست میرفت.

 شدت خونریزیها و تشکیل لخته ها ی بزرگ باعث شیفت مدیاستن  یکی از خطرناکترین پیش آمدهای ممکن در خونریزیهای یکطرفه قفسه صدری بنام تنشن پنموتراکس شده بود ..

.قسمت وسطی سینه جایی که قلب و پریکارد و عروق بزرگ خونی در آن قرار دارد جایی ترسناک برای جراحان...شیفت بطرف راست شده بود که اگر این شیفت و انحراف اصلاح نمی شد ورید اجوف تحتانی و ورید اجوف فوقانی ... وناکاوا اینفریور و وناکاوا سوپریور..که جدار نازکی دارند خم و بسته میشد و دیگر خون از تنه و از سر بقلب بر نمیگشت دست چپم که بیحس شده بود و عنقریب رها میشد.

 از تکنیسین جراحی که روبروی من بود، خواستم رایت انگل ... نوعی کلامپ جراحی با زاویه 90 درجه میباشد را داخل کرده و چشم بسته تا محل انگشتان دستم در عمق ببرد صرفا با لمس نه با دید باز. از بس خون تو دست و بالمان بود و ساکشن ( دستگاهی که خون و ترشحات را مثل اژدها میبلعد و بدور میریزد ) کفاف کار را نمی داد معلومه دیگه همه کارها با حدس و گمان و لمس صورت میگرفت.

..تلاش بی حاصلی بود... شریان مامری اینترن را که با دست روش فشار میآوردم رها کرده مثل کسی که دیگه ناچار است از ارتفایی بپرد و با رایت انگل عمق ناف ریه را نشانه کرده با لمس کنار انگشتان خود را یکدندانه بستم ظاهرا کار درست شد و خونریزی شریانی متوقف شد آمدم دست خسته و بیحس خودم را بالا بیاورم دیدم دادو بیداد لبه دستکش هم با کلامپ گرفته شده بود.

فکری مثل برق از ذهنم گذشت دست منکه در کلامپ در گیر نیست بلکه دستکش گیر است خوب میتونم دستم را از دستکش بیرون بیاورم و دستکش دیگری بپوشم و سپس یک ضد حال دردناک .... تو قبل از شروع عمل دست نشستی ... حالا با این دستهای نشسته می خوای تعویض دستکش هم بکنی اونهم داخل قفسه صدری لابد دستکش گیر افتاده آلوده هم لای کلامپ بیفته ته قفسه صدری دوتا دستت هم که کاملا آزاد است. مگه اینکه از دست سوم و چهارمت هم استفاده کنی.عجب.

پشتم تیر کشید طی سالها بتجربه دریافته بودم که هرگاه در یک عمل جراحی دست عزراییل را می پیچانم و او را نا امید پس می فرستم در چنان مشگلاتی در گیر میشوم که بمرگ بیمار رضایت میدهم. کاری نمیشه کرد پسره محکوم بمرگه.

 اگه کلامپو بردارم کجا میتونم در این خونریزی دوباره اونو سر جای مناسبش قرار دهم؟

 خوب لازمه اینکار تکرار آن بود، آیا موفق میشوم؟ یکبار دیگر این عملیات تکرار شد بجای بیمار جان خودم داشت در میآمد.اینبار گرفتن شریان درست بود و کامل دست چپ و دستکش آزاد شد در این فاصله تکنیسین های جراحی شریان مامری اینترن را که بیداد میکردو بسر و صورت خودم خون میپاشید گرفته و بستند.

.نفسی راحت کشیدم با تمامی این اقدامات مجددا تراکس ( قفسه صدری ) پر از خون شد و ساکشن آنها را تخلیه میکرد اگر وضع بهمین منوال ادامه پیدا کنه مشگلات انعقادی خون پیش میآید و دیگر خونریزی ها بند نمی آمد در واقع خون خوب و تازه خود بیمار حاوی پلاکت داشت هدر می رفت و ساکشن آنرا میبلعید و بدور می ریخت در عوض اگرچه بیمار خون می گرفت ولی خون بانک خون کم خاصیت که این خوب نبود..

 نحوه خونریزی با قبل تفاوت پیدا کرده بود، حالا توراکس بطرز موزیانه خونریزی وریدی میکرد ....نکنه ورید پولموناری که همواره با شریان پولموناری در یک غلاف هستند مورد اصابت ترکش واقع شده و آسیب دیده... یا این خونریزی از ورید ازیگوس است منکه ازیگوس را نمی بینم.

دوباره تخلیه خونها.

 دست چپ بیحس ازکارافتاده بعمق توراکس برده...بله ورید پولموناری چپ سوراخ و پاره بود...گرفتم خونریزی تمام شد اما حالا عروق بین دنده ای حرامزاده...اینترکوستالها خونریزی میکردند از آنجهت لفظ حرامزادگی را در مورد این شریان ها بکار بردم که تنها شریان هایی که در بدن از دو طرف خون میگیرد اینها هستند هم از شریان آئورت در پشت و هم از شریان مامری اینترن در جلوی سینه باین ترتیب وقتی قطع شوند از دو سر خونریزی میکنند.

 لازمست بخوانندگان این مطلب را یادآوری کنم که شریان ها دربدن انسان وقتی قطع شوند دیگر نمی توان آنها را در محل قطع پیدا کرده کار باین راحتی نیست بلکه شریان ها بعد از قطع شدن همانند کش میماند و هر یک سر دیستال و پروگزیمالش میروند در عمق نسوج و موزیانه خونریزی میکنند.

 نکته دیگر شریان و ورید های نسبتا بزرگ اگر بعضوی بروند اگر قطع یا پاره شوند نمی توان آنها را بست زیرا آن عضو دوچار بیخونی میگردد بلکه باید آنرا ترمیم کرد در مورد شریان و ورید پولموناری باید ترمیم کرد یعنی وصله پینه.

 در حین شروع ترمیم که یکدستم گرفتار کار و دست دیگرم با سوزنگیر سوزن نخ را گرفته بودم وآن را هدایت میکردم که عروق پاره را ترمیم کنم و دو تکنیسین جراحی که نخها را کنترل و سر گره ها را میچیدند و محل عمل را خشک میکردند و ساکشن میکردند و غیره در این میدان کارزار تنگ و کور مشغول فعالیت بودیم.

 دکتر جمدار متخصص بیهوشی در یک لحظه با شجاعت تمام لوله اندوتراکیال بیمار را خارج و بجای آن با کمک لارنگوسکوب( وسیله دید و هدایت لوله ) لوله ای گذاشت که مستقیم به برونش راست میرفت لوله اندوترکیال همان لوله حیاتی است که اکسیژن و گازهای بیهوش کننده را بریه میرساند با اینکار اکسیژن گیری بیمار کاملا بعهده ریه راست که سالم بود، واگذار گردید ریه چپ دیگر رویهم خوابید و با اینکار میدان دید خوبی برای ترمیم عروق فراهم کرد.

 2 تا 3 ساعتی ترمیم عروق طول کشید داشتم از خستگی میمردم ناگهان چشمم بدگمه های سردست پیراهن سفیدم که تا آرنج غرق خون داشت داخل توراکس کار میکرد افتاد آه من دارم با کت و شلوار و یک جفت دستکش این عمل مهیب را انجام میدادم وای بر من اصلا حواصم نبود ... اگر اعمال جراحی قفسه صدری با نهایت پاکیزگی انجام نگیرد پیوتوراکس ...چرک در توراکس بعدا بیمار را خواهد کشت.


عمل عالی و موفقیت آمیزی بود کلامپ ها رو برداشتم خون از مسیر طبیعی خود عبور میکرد و نبض آنرا می دیدم لوله چست تیوب را گذاشته داخل توراکس را خوب شستم اکارتور را برداشته و جدار را بهم دوختم.

 اما اگرچه این عمل قرین موفقیت بود و فشار خون بیمار کاملا اصلاح گردید ولی من احساس خجالت میکردم .

.. توراکوتومی و اعمال جراحی قفسه صدری از جمله اعمال جراحی بزرگ بحساب میآید و در چنین اعمال جراحی بزرگ جراحان باید مجهز و بسیار محتاط برعایت پاکیزگی باشند و نه با کت و شلوار و پیراهن سفید میهمانی دیشب و یکجفت دستکش البته لباسهای من حتی شلوار بکلی از بین رفت ولی شرمندگی برمن ماند.
اگر بحرف متخصص بیهوشی گوش نمیکردم امروز این جوان از دست رفته بود و حال که ثانیه ها را صرفه جویی کرده بودیم نجات پیدا کرد . ولی هرگز خودم را نمی بخشم و از پرسنل اتاق عمل خجالت میکشیدم و هرچه سرم رابلند میکردم می دیدم آنها با نگاهی محبت بار و لبخند بمن مینگریستند و از اینهمه مهارت و سرعت کار و حالا چه بگویم شجاعت و بیباکی و قدرت بدنی فوق‌العاده که اکثرا مرا بولدوزر میخواندند.
از طرفی دارم بخودم میگویم که آدم هرگز نباید با طناب کس دیگری ته چاه بره.
آنچه برای من دراین ماجرا ترسناک بود این بود که همه دیده بودند که من با کت و شلوار جراحی سهمگینی را دارم انجام میدادم و اگر راه استاندارد هر جراح نامی دنیا را میرفتم که بعد از دست شستن و لباسهای اتاق عمل و ماسک وگان تنها کاری که میماند دیگر جراحی نبود بلکه نوشتن جواز فوت آن جوان بود بله در آنصورت من قوانین اتاق عمل را رعایت کرده بودم ولی سردخانه جایگاه آن جوان بود پس خواننده این سرگذشت باید بمن حق بدهد که شرایط حاد در آن لحظه باعث شد کاری غیر استاندارد انجام گردد و البته شفای او با من نبود بلکه شفا در دست توانای پروردگارش بود و لابد همن خالق بود که بمن گفت ... ناصر ... ناصر با تو هستم ... عکس نمی خواهد دست لازم نیست بشوی .. فقط باز کن زود زود بقیه اش با ما .... منم اینکار را انجام دادم.
از لحظه ای که کار با موفقیت پایان یافت تا دو شب کابوس پیوتوراکس ... چرک کردن ریه ...ابتلا به عفونت ریه ... آرامم نمی گذاشت فکر کنید آدم اینهمه زحمت بکشد و بعد دوچار بیخوابی استرس و البته اضطراب هم بشه.

 علامت پیوتوراکس چی یه؟ آهان تب لرز و تنگی نفس و ظهور چرک سبز یا زرد در داخل توراکس و شیشه چست تیوب .

شکر و سپاسگزار که تا حالا نداشته روز دوم گفت گرسنه است که دستور غذایی دادم 6روز در تحت مراقبت شدید در آی سی یو نه تب نه لرز نه چرک اول عکس گرفتم عالی بود پسر عالی.... لوله چست تیوب برداشته شد بخیه ها نیز بعد از چند روز خارج و مرخص شد.
در آنزمان من سرگرد نیروی هوایی بودم و با خلبانان همدوره دوست ... اینکار را بمثابه آن می دیدم که خلبان هواپیمای شکاری با یک دست مثلا لباس زیر و یکجف دمپایی هواپیما را هدایت و بجنگ دشمن برود و باو بگویند فرصت نیست پرواز کن معطل نشو برو.


بلند مرتبه است پروردگاری که هر کس را با مهارت خاصی بکاری گمارده است.


این سرگذشت را به تمام دانشجویان پزشکی دنیا انترنها و آسیستانهای جراحی و نرسینگ اتاق عمل و جراحان نسل آینده که یقیننا دستگاها و تجیزات پیشرفته تری در دوران خود دارند تقدیم میکنم.


دکتر ناصر تابش 1393 ونکوور بریتیش کلمبیا کانادا

. این ویدیو همراه با این تصویر از یوتیوب انتخاب شده و مربوط به این عمل جراحی نیست.

 بخاطر آنکه خواننده این حکایت، ابتدا برداشتی از اتاق عمل داشته باشد و بقوانین اتاق عمل آشنایی پیدا کند در این ویدیو بشما میگوید که استاندارد اتاق عمل چیست.

http://youtu.be/AffEEmd25-A